شادی، قبلا تولید می شد و حالا مصرف می شود - مرکز مشاوره اسپادانا


چهارشنبه, 13 ارديبهشت 1396 06:30
هماهنگی برای انجام یک گفت و گوی خودمانی با احمد پدرام آنقدر طول نمی‌کشد، در حد یک تلفن و صدای گرمی که از سیم ها می‌گذرد تا روز بعد در خیابان کاخ شرقی ما را به منزلش دعوت کند. قرار است از عادات ایرانی ها حرف بزنیم. از همان دید و بازدیدها و فرهنگی که حالا به قول بعضی ها پا در هوا شده، اما نه برای خانواده دکتر . شاید برای همین است که رسم سال ها قبل را به جا می آورد و به استقبالمان می آید. پله های طبقه اول را که بروی بالا، همان اولین آپارتمان 100 متری، منزل گرمی است که سراغ از تازه واردها می گیرد. خلاف انتظارمان منزل دکتر ساده و بی آلایش است. از آن سادگی، دو تابلوی آویخته به دیوار از نقاشی های مدرن توجهت را جلب می کند. راهرو زیاد عریض نیست. اما بین آن‌همه سادگی میز شلوغ از وسایل پذیرایی از گز و شیرینی و آجیل تضادی آمیخته به فرهنگ میزبانی را به یادت می آورد.از همان شروع صحبت حالمان خوب می شود. دکتر روانشناسی که گذرگاه های زندگی را موفق گذرانده و خوب بلد است همدلی و همزبانی کردن را. شاید این نه به خاطر آن کلاس های دانشگاهی، بلکه به خاطر اینکه به قول خودش فردوس دو جهان را دارد، در منزلش اتفاق افتاده. گفت و گوی ما با یک زوج پی گرفته شد. فردوس منصوری همسر احمد پدرام هم اهل ذوق و شعر و ادبیات است و شاید این دو تلفیقی جدانشدنی پیدا کرده اند تا آنها هرگز یادشان نرود که بهار فصل نو شدن و دید و بازدیدهای تازه است. آشنایی با این زوج شاید از سال ها دور بوده، سال هایی که عیدهایش مثل حالا این قدر بی‌آب و رنگ نبود. به قول دکتر که حالا مویی در آسیاب بی رحم روزگار سپید کرده، دغدغه های دنیای امروز که با چشم و هم‌چشمی و تجمل گرایی آمیخته شده باعث شده که دید و بازدیدها مثل آن روزها نباشد. البته عجیب هم نیست، وقتی که تکنولوژی از همه خانه ها سر به تو کشیده و دیگر از آن کوچه های آشتی خبری نیست. شاید باید انتظار تغییر هم داشت با این‌همه هنوز هم بوی عید و عیدی از خانه ای که نه حوض رنگی دارد و نه باغچه، مثل همان سال ها به مشامت می رسد.
نویسنده : دریا قدرتی پور

اینکه می گویند سال به سال دریغ از پارسال حرف درستی است؟
به نظرمن عید، عید است. برای من همان نوستالژی های گذشته را دارد، با همان آب و رنگ و بوی گذشته؛ اما دلیل اینکه این جمله بیان می شود، این است که ما کودکی های معصومانه خودمان را که اکنون به شکل گذشته‌های قشنگ از آن یاد می کنیم، از یاد برده ایم و گرچه امروز خیلی بهتر و بیشتر امکانات داریم، اما آن شوق و تپش قلب که برای گرفتن عیدی ها بود، دیگر نیست. حرارتی که درهمان معصومیت کودکانه ما نهفته بود و با دیدن دایی جان و بابا بزرگ و فامیل قشنگ تر می‌شد. ما بزرگ‌ترشدیم وتکنولوژی هم به این بزرگ شدن ها کمک کرد. درواقع ما درعصر الکترونیک خطاهای خودمان را می کنیم چون علم در این 50 سال کاری کرده که در 50 میلیون سال قبل نکرده و این به ما کمک بسیاری کرده است؛ اما اتفاقی که دراین میان افتاده این است که ما به لحاظ زیبایی شناسی باید از دنیای کودکانه مان پاکی ها را هم با خودمان می آوردیم؛ ولی این کار را نکردیم.
پس برای همین است که بهار را با حالتی عصبی شروع می‌کنیم و عجله داریم که دید و بازدیدها به سرعت تمام شود؟
بله دقیقا. امروزمردم فقط خود را مجاب می دانند که دیدی داشته باشند و بعد ازآن بازدیدی و به اصطلاح از هولش دربیایند. متاسفانه ما دردنیای امروزگذشته ای به آن شکل نداریم؛ چون سرعت را با عجله اشتباه گرفته‌ایم ما به یک شتابزدگی و تعجیل عصبی دچارشده ایم و به جای بقیه هم فکر می‌کنیم که نکند ازدیررفتن ما ناراحت شوند واین باعث می شود که ما بیش ازاینکه لذت ببریم می خواهیم رفع تکلیف کنیم، درحالی‌که می‌توانیم تکلیف خودمان را به زیبایی انجام بدهیم. نه اینکه انگار داریم یک مشقی را می نویسیم که ازترس معلمانمان است.
عیدهای شما چطور می گذرد، بین این‌همه شتابزدگی و رفع تکلیف؟
 ما سعی کرده ایم درگیر این موضوع نشویم. سعی می کنیم از بهار به معنای واقعی کلمه استفاده کنیم و به سمت پاکسازی فکرمان برویم. طی 38 سالی که با همسرم زندگی می کنم، همواره این عادت را به جا آورده‌ام حتی گاهی اوایل عید می رویم گلستان شهدا. نمی خواهم این را به عنوان ریا بازگو کنم، اما برایمان جذاب بود که به دیدن کسانی که بینمان نیستند، برویم.
همسرتان هم همین تفکر را دارند؟
بهتر است این را از خودش بپرسید. او اهل ذوق و ادبیات است.
خانم منصوری، شما در این رابطه با دکتر هم عقیده اید؟
صد درصد.(می خندد). ببینید فرهنگ مصرف گرایی باعث شده که همچنان ما گرفتارحسرت های گذشته باشیم. در شعری می خواندم «درتاب آواز زنجره می نشینم ودل را سبد می کنم تا تو خوشبوترین حرف ها را برایم بچینی». این حرف دل مردم است، این یعنی حظ ارتباط. همانطور که جهان با عشق آفریده شده وبالندگی وشکوفایی باید خاصه فکر ما باشد، این فصل هم باید مثل یک معلم که پیشرو است، به ما کمک کند وبا ما همقدم شود چون بهارآغازمهرورزی است و کلاس بزرگی است برای همه ما.
آقای دکترچکار کنیم که عیدهای زیبای گذشته باز برگردد؟
شعری هست که می گوید: خوشا بهارکه به دیدن تو می آید.ما ازعید می‌خواهیم تازگی آن را داشته باشیم وازدیدن یک عزیز بزرگ‌تریا کوچک‌تر نشاط پیدا کنیم و درواقع بهار بهانه است وما باید به سمت خانه تکانی دل و ذهن برویم. اگردچار تجمل شویم دیگرنمی شود ازبهار لذت برد و شاد شد.
این جمله درست است که دید و بازدید تالم های روحی را تسکین می دهد و نوعی آرامش را برای ما به ارمغان می آورد؟
بله واقعا همینطوراست.
با وجود این خستگی های شغلی جاری؟!
امروز همه ما براین مهم تاکید داریم و درروانشناسی مثبت گرا هم هست. حتی آمریکایی ها هم به این نتیجه رسیده اند که هرفامیل، یک دفتر پس‌انداز عاطفی است. در دینمان هم هست که صله رحم عمررا زیاد می‌کند وکسی که دوستی ندارد، از ناتوان ترین مردم است. همواره بررفت و آمد تاکید شده وبی دلیل نیست که آدم هایی که معاشرت بیشتر دارند، ایمنی بدنشان نسبت به بیماری های صعب العلاج مقاومت بیشتری دارد، بنابراین دید وبازدیدهای نوروز بهترین زمان برای بازآزمایی این موضوع است؛ چون دراین فصل همه ما شادتر هستیم واین نشان می دهد که ما تازگی وتاثیرات را حس می کنیم.
آقای دکتر چند سال دارید؟
60 سال را گذرانده ام .
از عیدهای 50 سال پیش بگویید؛ چه تفاوتی با حال و هوای امروز داشت؟
به یاد دارم که آن زمان شیرینی های پاپیونی بود، وقتی یک دانه برمی‌داشتیم پدر به ما نگاه می کرد که یک دانه زیاداست و باید نصف کنید.(می خندد) چشممان به عیدی ها از همان 7-8 سالگی بود. یک قرانی ودو زاری هایی که کف دستمان می گذاشتند و انگار به ما دنیا را داده بودند.
رفت و آمدها یادتان هست؟
بله. هرگز هم از یادم نمی رود.
چطور بود؟
شهرما آن زمان درخرم آباد بود، ازاین جهت محله های کودکی‌ام را خوب به یاد دارم و شاید محله ما با جاهای دیگر متفاوت بود. درآن ایام محله ها معنای خود را ازدست می داد وهمه محل تبدیل به خانواده می‌شد. به این شکل که همسایه ها ازابتدا شروع می کردند وازمنزل اول به عید دیدنی می رفتند تا به منزل ما که چهارمی بود می رسید. پدرم هم من و برادرم را برمی داشت و همراه با بقیه به منزل بعدی می رفتیم وبازیکی می شدیم وبه خانه بعدی می رفتیم وتا منزل آخری که جمعیت زیادی را تشکیل می دادند و بعد ازخداحافظی همینطورکم وکم تر می شدیم و هر کسی به خانه خود می رفت. گردش مشخصی بود . یک شادی جمعی بود که حالا دیگر نیست.
اصفهان چطور؟
البته دراصفهان هم که از اوایل انقلاب ساکن شدیم، همینطور بود؛ گاهی حتی برخی بزرگ‌ترها زودتر از اینکه ما به خانه آنها برویم، می آمدند. تقدم و تاخردرآن زمان کمتر بود و هیچکس هم دلخور نمی شد. من این موضوع را دوست دارم و سعی کرده ام ساختار شکن باشم، چون اعتقاد دارم که اصل، اصل دوست داشتن و دوست داشته شدن است، ما نباید ارزش‌ها را بشکنیم، اما اشکالی هم ندارد ساختار شکن باشیم.اصل شادی است که باید ایجاد شود. اگر فلسفه و نیاز بشر را به دوست داشتن در نظر بگیریم دچار تکلفات نخواهیم شد.
با تغییر نوع زندگی و تبدیل شدن آن خانه ها و کوچه ها به آپارتمان و خیابان، آیا موضوعی که در قدیم بود، هنوز هم رواج داردیا به فراموشی سپرده شده است؟
ببینید این موضوع متاسفانه درکلان شهرها از بین رفته است وممکن است همسایه ها همدیگر را حتی نشناسند، اما گاهی اگر درهمین آپارتمان‌های ما ته مانده آن فرهنگ سنتی باقی مانده باشد، ولی به هرحال وقتی خانواده‌ها به سمت هسته ای شدن رفتند، این فرهنگ هم کمرنگ شد. قبلا همسایه‌ها به کمک هم آش رشته می پختند وباهم سیزده به دررا سپری می کردند، اما حالا خیلی کمرنگ تر به این شکل باهم هستند و زندگی‌های جدید باعث شده که گاهی حتی همدیگر را نشناسند.
با تمام این تفاسیرعیدهای حالا را بیشتر دوست دارید یا عیدهای 50 سال پیش را؟
من همه عیدها را دوست دارم واینکه می گویند «روزگارکودکی برنگردد دریغا» را قبول ندارم، چون اتفاقا دوست ندارم به آن دوران برگردم با مشق‌های ننوشته و شلوارهای وصله دار.الان شرایط بهتری ازلحاظ رفاهی دارم، اما آن موقع هم معصومیت های کودکی را داشتم. به نظرم عیدهای آن دوران با حالا دریک چیزهایی اشتراک دارند ودرچیزهایی خیر. وجه اشتراکش این است که هنوز و پس ازگذشت این همه سال، وقتی بهار می‌آید یک نوع حس زندگی دوباره و سرزندگی درمن ایجاد می شود؛ یعنی درست همان حسی که در7 سالگی با به مشام رسیدن بوی عید داشتم. یادم هست از 20 روز قبل از نوروز لباس هایمان را به خیاط سفارش می‌دادند و وقتی برای پرو می‌رفتیم هیجان عجیبی داشتیم و شب ها به عشق پوشیدن لباس های نو خوابمان نمی برد.
معمولا لباس ها هم بزرگ‌تر از اندازه واقعی بود؛ درست است؟
بله، ولی من هرسال لباس می دوختم وازاین نظرمشکلی نداشتیم. دلم می‌خواهد خاطره ای را برایتان تعریف کنم.
بفرمایید .
 یادم می آید به عشق آن عیدی ها سراز پا نمی شناختیم؛ بوی عید درلباس ها و کفش های چرمی یا لاستیکی را حس می‌کردیم،آن بوها را همین الان هم حس می کنیم عین بچگی ها و ده ها مورد یادم است.
خانم منصوری شما از خاطره بازی هایتان بگویید.
یادم هست زمانی را که کفش های نو می پوشیدیم و روی فرش‌ها سرسره بازی می کردیم. اتاق ها آن زمان بزرگ و خیلی دلچسب بود.آن‌زمان کفش ها تبریزی بود وتا وقتی که گلمیخ نخورده بود می توانستیم با آنها سربخوریم.آن آجیل های سبک هم برای خودش نوستالژی داشت.اکنون همه آنها حذف شده وازسفره ها برنجک یا گندم شادونه برچیده شده. شاید به همین خاطر است که اکنون حسرت زندگی غربی ها را می‌خوریم چون زیاده خواهی باعث شده که فرهنگ ما به شکل گذشته نباشد .
حالا این سوال را ازآقای دکترمی پرسیم که آیا قبول دارید به هر حال زمانه عوض شده و تاثیر آن روی دید و بازدیدها و خرید عید هم گذاشته است؟
بله درست است که درگذشته صرفا لباس عید سالی یک‌بارخریده می شد واکنون هرفصل که طی می شود، ما لباس می خریم؛ اما این نباید با فرهنگ مصرف زدگی اشتباه گرفته شود.نوجویی طبیعتا می تواند درشاد بودن ما موثرباشد؛ اما هرمهمانی با یک لباس نورفتن اشکال دارد .
این مورد را بیشتر توضیح بدهید.
تنوع حس خوب ایجاد می کند؛ اما ما باید با نوجویی حسی و احساسی هم حال خوبی پیدا کنیم.
این تنوعی که از آن نام می برید می تواند در دید و بازدیدها هم اتفاق بیفتد؟
خب یک مسئله ای هست؛ اینکه ما روابطی که درطول ده سال درست نشده را نمی توانیم دردوران عید به شکل فرمالیته درست کنیم؛ ما باید قبل از نوروز روابط را به شکل درستی حل کنیم تا درایام عید به یک رابطه سالم تبدیل شود وغلط است که بگوییم در ایام عید دوست باشیم چون حالا عید است.این دید وبازدیدها خودش نوعی تنوع درزندگی ما محسوب می شود.
اما این را هم قبول دارید که در زندگی بسیاری از ما دید و بازدیدها معطوف شده به سالی یک‌بار.
بله خب همینطوراست.
چرا؟
چون شادی، قبلا درتولید بود وحالا تبدیل شده به مصرف. قبلا درکاشت بود و حالا در برداشت است.اگر تکنولوژی آمد و سرعت را با خود آورد، معنایش این نبود که نیازهای کاذب ما نیز بیشتر شود . عدم توزیع عادلانه ثروت، نیازهایی که باید به روز برآورده شود و نمی شود، چون مصرف زده شده ایم وقت نداریم و خیلی چیزهای دیگر دلیل این موضوع است که دید وبازدیدهای ما معطوف به عیدها شده است.
مردم 50 سال پیش شادتر بودند یا مردم اکنون؟
نباید عجولانه جواب بدهم ؛ باید براساس تحقیقات باشد. درغم بعد ازعراق، دوم هستیم؛ این آمارها ممکن است سیاسی هم باشد باید ببینیم جامعه ما چقدرایده آل گرا است واین ربطی به فرهنگ گذشته ما ندارد. قبلا یک نجارازساختن یک چهارپایه لذت می برد؛ اما اکنون هرکسی یک قطعه از آن را درست می کند.
بعضی می گویند فضاهای مجازی فرهنگ دید وبازدید را ازما گرفته اند. ما با یک سلام و احوالپرسی در فضای مجازی پر می شویم و دیگر نیاز نمی بینیم که دید و بازدید داشته باشیم. با این موضوع موافق هستید؟
خب به هرحال باید مراقب باشیم. فضاهای مجازی هزاران حسن دارد وصدها عیب.  
اما این موضوع را قبول دارید که با آمدن این تکنولوژی بچه‌های ما حالت مهمان گریزی پیدا کرده اند و تنهایی و پناه بردن به موبایل هایشان را بیشتر از دید و بازدیدها دوست دارند؟ و در دنیای امروزتنها ترشده ایم؟
بله دقیقا واستنادی که می شود به این موضوع داد، آماری است که دردنیا درمورد اوتیسم منتشر شده، اینکه نسبت به 20 یا 30 سال پیش، آمار اوتیسم خیلی بالاتررفته است و یکی ازضررهای دینای الکترونیکی همین موضوع است که مردم امروزبیشترازقبل درخود فرورفته اند و روابط کم شده و این جرئت وجسارت درآموزش وپرورش به بچه ها آموخته نشده است.  
پس قبول دارید که دیگر شور و اشتیاق دید و بازدیدها کمتر شده است.
بله و این یک خطر و هشدار است. به گفته دالایی لاما، ما اکنون دیگر نیازبه یک آدم موفق نداریم؛ بلکه نیاز به انسان هایی داریم که عاشق وانسان باشند. ما باید روی هوش معنوی برنامه ریزی کنیم.

 

Prev Next
درباره نویسنده
مرکز مشاوره اسپادانا

مرکز مشاوره اسپادانا در شهر اصفهان فعالیت دارد. این مرکز مشاوره، افتخار دارد که کادری مجهز و زبده از روانشناس ها و روانپزشکان را در کنار خود داشته باشد. 

مشاوران ما 

اطلاعات تماس